دوستان دهكده رويايي
نظر درباره ی دهکده رویایی
طراح قالب
Tebyan
عشق واقعي...
سیم 1 1390 16:21

مرد وزن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند .

آن ها عاشقانه يك ديگر را دوست داشتند.

 

زن جوان : يواش تر برو عزيزم . من مي ترسم مرد جوان : نه .

 

 اين جوري خيلي بهتره

 

زن جوان : خواهش مي كنم . من خيلي مي ترسم

 

مرد جوان : خوب ولي بايد بهم بگي كه دوستدارم

 

زن جوان : دوست دارم . حالا مي شه يواش تر بروني

 

مرد جوان : منو محكم تربگير

 

زن جوان : خوب . حالا مي شه يواش تربري

 

مرد جوان : باشه ولي به شرطي كه كلاهايمني منو برداري

 

و روي سر خودت بذاري ؛ آخه نمي تونم راحت برونم .

 

 اذيتم مي كنه روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود:

برخورد موتور سيكلت باساختمان حادثه آفريد . در اين سانحه كه

 

به دليل بريدن ترمز موتور سيكلت رخ داد ؛يكي از دو سر نشين

 

زنده ماند و ديگري در گذشت

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود .. بدون اينكه زن

 

 جوان را مطلع كند با ترفندي كلاه ايمني خود را بر سر او گذاشت

 

 و خواست تا براي آخرين باردوستت دارم را از زبان او بشنود و

 

خودش رفت تا او زنده بماند. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 177885
تعداد نوشته ها : 340
تعداد نظرات : 391
Rss